طي اين دهه اخير ، فرار دختران از منزل در جامعه به گونه فزاينده اي رشد پيدا کرده است .
در همين ارتباط چندی پيش مرکز امور مشارکت زنان در روزهای پايانی سال گذشته اعلام کرد که ۳۳ درصد از دختران فراری، فرزند اول خانواده بوده اند که اين مساله به نبود مهارت های لازم والدين برای تربيت و آموزش و انتظار زيادی از آنان مربوط می شود.
براساس همان تحقيق، تحصيلات ۵۲ درصد اين دختران در سطح دبيرستان، ۴۱ درصد راهنمايی و هفت درصد در مقطع ابتدايی بوده است.
۴۹ درصد از دختران بر اساس اين تحقيق در نتيجه ولگردی، ۲۷ درصد در اثر رابطه نامشروع و ۲۴ درصد به علت اعتياد دستگير شده اند.
همچنين، ۴۸ درصد اين دختران ميزان خشونت و نزاع بين والدين را زياد، ۵۰ درصد کم و دو درصد در حد صفر اعلام کرده اند و از سوی ديگر ۲۹ درصد از آنان دارای دوست اخراجی از مدرسه، ۴۳ درصد دوست خلافکار، هفت درصد دوست بازداشت شده از سوی پليس و ۲۱ درصد دارای خانواده ای با پايگاه اجتماعی و اقتصادی پايين بوده اند.

در سالهای اخیر پدیده “دختران فراری” به موضوعی تبدیل شده که در اکثر محافل، مسئولین و کارشناسان امر در پی یافتن راه حلی به منظور جلوگیری از رشد آن در جامعه هستند، چراکه اکثر دخترانی که از خانه فرار می کنند در همان ساعت های اولیه مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و این مسئله تنها روزنه امید بازگشت این دختران به کانون خانواده را به ناامیدی تبدیل می کند
توجه به خصوصيات شخصيتي به عنوان توضيحي براي رفتار فرار از خانه در نظر گرفته شده است كه يا فرار را به عنوان يك “نشانه روان رنجوري” مي بينند و يا بر ارتباط “بين كنترل داخلي و خارجي” فرار تكيه مي كند. منظور از نبود كنترل خارجي، ناتواني در تاثير گذاري بر وقايع خارجي يا مقاومت كردن در برابر آنهاست دختراني كه كنترل خارجي ندارند معمولاً خود را ضعيف مي پندارند و راحت تر تحت تاثير قرار مي گيرند. همچنين منظور از نبود كنترل داخلي وجود رفتارهاي تکانشی[2]،عصباني شدن، عدم توانايي قضاوت كردن و احساس درماندگي داشتن است.
تحقيقات در زمينه دختران فراري نشان مي دهد كه در گذشته زندگي آنها عوامل زير قابل تشخيص است:
از دست دادن پدر و مادر، در معرض تهديد قرار گرفتن بمدت طولاني، احساس عدم پذيرش توسط والدين، تنبيه شديد توسط يكي از اعضاي خانواده و….. بدين ترتيب شرايط گذشته اين افراد نقش بسزايي در فرار آنان از خانه داشته است و مطابق با نظريه شناختي بك اين تجربه هاي نامساعد دوران كودكي به مرور زمان منجر به شكل گيري خطاهاي فكري مي شود تا زمان بروز يك رويداد تنيدگي زا (معمولا بلوغ) نهفته باقي مي ماند زماني كه يك موقعيت شكست زودرس واقع مي شود افكار منفي فراگير بروز مي كند كه خود را بشكل عزت نفس پايين نشان مي دهد. از نظر آدلر نيز فقدان عزت نفس بعنوان مهم ترين متغير رواني در علت شناسي انحرافات و يا ناسازگاري شخصيت است. همچنين در زمينه ارتباط عزت نفس و بزهكاري نوجوانان تحقيقات متعدد نشانگر يك ارتباط علي مشهود است و مشخصاً عزت نفس با بزهكاري همبستگي منفي دارد.
بررسي ها نشان مي دهد كه شكل گيري موفق هويت با سلامت روانشناختي ارتباط دارد(ولي اوراس و بوسما 2005 بنقل از شاره و همكاران 1386)سطح پايين روانشناختي باعث رشد آهسته تر در فرآيند شكل گيري هويت مي شود بررسي هاي طولي نشانگر ارتباط بين پايگاههاي تعليق (موراتوريوم) وهويت مغشوش با سطح پائين سلامت روانشناختي مي باشند. در يك پژوهش در ايران (شاره و همكاران 1386)نشان داده شد كه بين پايگاه هويت دختران فراري و دختران غير فراري تفاوت معني داري وجود داردهمچنين اين پژوهش نشان مي دهد بين فرار و پايگاه هويت مغشوش رابطه معني داري وجود دارد.
پيشنهادهايي براي حل معضل اجتماعی دخـتـران فـراری:
-توجه و رسيدگي بيشتر به نهاد خانواده و سعي در رفع مشكلات مختلف فرهنگي، اقتصادي وتربيتي
-بكار گيري تمهيدات لازم جهت پيشگيري و كاهش نرخ طلاق از طريق تقويت مراكز مشاوره وارائه كلاس هاي آموزش حقوق و تكاليف زوجين قبل از عقد رسمي
-تهيه و نمايش فيلم هاي آموزشي درباره اثرات روشهاي نادرست تربيتي (محدوديت هاي زياد وآزادي زياد، فاصله عاطفي و…) براي والدين
-تقويت ارتباط ميان والدين با مربيان و تعامل ميان مدرسه و خانواده
-تقويت مراكز مشاوره مفيد و كار آمد در مدارس و مناطق آموزش و پرورش
-انجام تست هاي سلامت سنجي رواني از دانش آموزان و شناسايي نوجوانان مستعد فرار از خانه و الزام مراقبت هاي مورد نيز براي آنان
و
-ايجاد مراكز مشاوره جهت آشتي بين خانواده ها و نوجوانان فراري
-ايجاد يك مركز دولتي و قبول حضانت و تربيت نوجوانان خانواده هاي گسسته
-آشنايي نيروي پليس با خصوصيات دختران فراري ونحوه برخورد با آنان
-تقويت و سازماندهي نهادهاي موثر در امداد خانواده ها از جهات مختلف(بطور كلي برقراري عدالت اجتماعي در جامعه)
مطالب جذاب
پسورد فایل:

